روح گریان من

نویسنده: کیم هیون هی
مترجم: فرشاد رضایی
نشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۲۴۰

قسمتی از کتاب:

از نیمه شب گذشته بود که پدرم به خانه برگشت و فهمید چه اتفاقی افتاده. هاج و واج بود و مدام یک سؤال را از من می‌پرسید؛ انگار جواب‌هایم را نمی‌فهمید. مدتی طولانی ساکت نشست و بعد با قبول این واقعه گفت: «بشین ببین چی می‌گم هیون هی. من همیشه دلم می‌خواسته تو مثل بقیه ازدواج کنی و مادر خوبی واسه بچه‌هات باشی، ولی همین که آدم عمرش رو وقف کشورش کنه افتخار بزرگیه. لطفا اینو همیشه به یاد داشته باش: حتی اگه تو قفس ببر هم بندازنت، می‌تونی نجات پیدا کنی؛ به شرطی که تمرکزت رو از دست ندی. همه تلاشت رو بکن. من خیلی بهت افتخار می‌کنم.»


مادرم زد زیر گریه. وقتی به اتاقم برگشتم احساس گناه می‌کردم. کمی با خواهر و برادرانم نشستیم و به عکس‌های خانوادگی نگاه کردیم و روزهای خوش گذشته را به یاد آوردیم. از رفتنم ناراحت بودم، ولی می‌دانستم عضویت در حزب افتخار بزرگی است. به خودم گفتم هر بچه‌ای یک روز باید خانه را ترک کند و من به دلیلی بهتر از این نمی‌توانستم از خانه بیرون بزنم. صبح روز بعد خیلی زود از خواب بیدار شدم. هیچ کس سر صبحانه حرفی نزد و من می‌دیدم که چشمان مادرم از غصه باد کرده‌اند.
ساعت ده صبح مأمور ویژه از حزب سررسید و مرا با خودش برد. مسیر زندگی من از آن لحظه تغییر کرد و …

این کتاب را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:

بخش اول: کیم هیون هی و کره شمالی!
در این بخش نظام و ساختار نظامی کره و آموزش‌های جاسوس شدن را میخوانیم…


بخش دوم: شروع عملیات!
در این بخش ضمن دادن اطلاعات کافی برای درک بیشتر موضوع، نویسنده وقایعی را به تصویر میکشد که ندادن توضیحات اضافه برای خواننده بر گیرایی کتاب اضافه میکند.
موضوعی که اواخر این فصل را جذاب‌تر میکند این است که هیون‌هی هنگام بازجویی در کره‌جنوبی به این موضوع پی‌ می‌برد که تا قبل از این چه‌قدر تحت تاثیر افکار و صحبت‌های بزرگان کشور خود قرار گرفته‌بود.

بخش سوم: تولدی دوباره!

بخشی به شدت تکان دهنده و غیر منتظره و در صدد یادآوری این نکته که گاهی اوقات ممکن است فرصت دومی وجود نداشته باشد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *